عاشقتم

درست وسط پیشانی ات ...

می شود قبله گاه لب های من ...

بوسه هایم را همان جا حواله می کنم!

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 18:16 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
از درد دوست نداشتن هایت گفتم
خیانت را تجویز کردند
گویا این آسان ترین راه عاشقی است . . .
[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 12:59 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!
گفتم:می دونم!
گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا!
گفتم: می دونم!
گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی !
… گفتم:می دونم!
گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟!
گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم

[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 12:55 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
من ،
با کناری ات
کنار نمی آیم !
کنار می روم ……
[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 12:50 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
بعد از دوسال رابطه

هنوز قبل از اینکه از خواب پاشی بهت مسیج میدن :

سلام عزیزم صبحت بخیر

و اگه دیرجوابشون رو بدی زودی بهت زنگ میزنن که

مثلا :

"میخواستم خواب نمونی و دیر به سرکارت نرسی"


ولی میدونی که واسه اینکه دلت دیشب یه کم گرفته بود نگرانن ....

اونا که هیچی ازت

توقع ندارن جز دیدن لبخندت...

اسکل و آویزون نیستن بخدا ...

کمبود محبت ندارن ...

دوستت دارن از ته دل ...

بهشون خیانت نکنید ...♥

[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 12:46 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
لعنتی ها

نه این نگاه....

نه این بغض ...

نه این سکوت....

نه این کلمات....

نه این فاصله ...

نه این پنـــجره....

نه این دست ها....

نه این تپــش ها....

هیچ کدومشون جرات ندارن که

به تو بفهمونن

چقـــــــــــدر دلم واست تنــــگ شده!!!!
[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 12:45 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
نباید یه مو از سرت کم بشه!

حق نداری غصه بخوری، همیشه باید شاد باشی!

اجازه ناراحت شدن نداری!

باید خیلی مواظب خودت باشی


فهمیدی؟

حق مریض شدن همنداری! باشه؟

چون من دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دا رم

[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 12:43 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
در تنهایی هایت مراقب آدمهایی که نزدیکت میشوند باش …
گاهی دورتر از این حرفهایند !

[ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ] [ 17:22 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
نگاهی.یادی

چه لحظه دردآوریه!

اون لحظه که میپرسهـــ:خوبی؟

بغض تو گلوت میپیچه

5خط تایپ میکنی ولی به جای enter

همه رو پاک میکنی و می نویسی

خوبم مرسی تو خوبی؟
[ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ] [ 17:20 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
..............
امروز عجیب تنها بودم طوری که وقتی داشتم از وسط خیابون رد میشدم نمیخاستم حرکت کنم میخاستم بایستم و بذارم ماشین از روم رد بشه و هم خودمو راحت کنم هم یه عده ای رو

نمیدونم والا این دیگه حسیه که به آدم دست میده اما حتی یه هم زبون هم نداشتم بتونم بهش فقط و فقط بگم بشین باهام حرف بزن

دلم گرفته بود که اینارو گفتم

اینم زندگی منه دیگه

دوستون دارم

فعلا

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 19:5 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
حقوق این ماه

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم. 

عاشقتم اميدوارم حالت خوب باشه 

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد : 

عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم . ریز هزینه ها :

1) با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2) معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم ! 

3) صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد .

5) با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری هم به او دادم. 

5) سایر موارد 40 بوس . 

نگران من نباش!!  هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم .

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 12:33 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
اول سلام

دوم : یه تشکر و قدردانی ویژه به همه اونایی که مطالبمو میخونن و نظر میدن

سوم : خیلی خوشحالم از این که دوباره تونستم تو وبلاگم مطلب بذارم

یه اعتراف : از این که افتادیم تو جاده خرخونی و کمتر به وبلاگم سر می زنم خیلی ناراحتم ولی خب دلم اساسی تنگ شده بود .

توجه : همه شما گل های باغچه دلمو دوست دارم (منظورم دوستامه که میان اینجا)

بوووووووووس واسه همتون نانازا.

[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 11:34 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
چقدر سخته

 

چقدر سخته

 

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .


چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .

 

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .

  

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .

 

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری . . .


 چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من

                                                         باغچهء نو مبارک
[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 13:3 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
عاشقتم
هنوز عاشقتم با این که ازم دوری و منو تنها گذاشتی. هنوز عاشقتم با این که بهم گفتی من و تو ما نمیشیم. هنوز عاشقتم با این که گذاشتی تو تنهایی های خودم قطره های اشکم هوس سرسره بازی روی گونه هامو بکنن. هنوز عاشقتم چون هنوز هم دوست دارم.
[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 15:42 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
دلم گرفته

دلـ ـم گرفـ ـته از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـگن دوسـ ـت دارم

ولـ ـی معنـ ـیش رو نمـیـ ـدونن

از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـخوان مـ ـال اونـ ـا باشـ ـی

ولـ ـی خودشـ ـون مـ ـاله تـ ـو نیسـ ـتن

از آدمـ ـای کـ ـه زیـ ـر بـ ـارون بـ ـرات میـ ـمیرن

ولـ ـی وقتـ ـی آفتـ ـاب بـ ـشه همـ ـه چیـ ـز یـ ـادشون میـ ـره

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 15:40 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
امیدوارم
امــیدوارم توىِ "زندگــــــــيت" جــزءِ اون دسته از اَفـــ ـــرادى باشی که :

اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت ،

فقط يه نفر تو ذهـــنت بیاد ، نه چند نفر!!!

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 0:26 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
یه صحبت کوتاه
به یه چیز فکرکن! به چیزی که تو رو یاد عشقت بندازه. مثلا به :

یه خیابونایی…
یه عطرایی…
یه آهنگایی…
یه تکیه کلامایی…
یه لباسایی…
یه کارایی…
یه روزایی…
یه پارکایی…
یه فیلمایی…
یه عکسایی…
یه…
اینا شاید هیچی نباشن،اما گاهی وقت ها خیلی عذاب آورن برای ما، چون اینا مارو یاد کسی میندازه که باهاش خاطره داریم، خاطره از هر نوعش چه تلخ چه شیرین!

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 0:1 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
الهی

الهی شهر عشق آتش بگیرد 

جدایی دق کند ماتم بگیرد 

 الهی تا زمین هست و زمان هست 

 کسی عشق تو را از من نگیرد

.... آمین!

[ شنبه هفتم مرداد 1391 ] [ 23:20 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
میشه چند لحظه نگاه قشنگتو بگیرم؟
سلام. یه صحبت کوتاهی داشتم.

امروز یه چیز جالبی از دوستم شنیدم میدونی چی گفت؟ گفت امروزه آدما به دست هم پیر میشن نه به پای هم!

خیلی برام جالب بود گفتم خصوصی این جمله رو به شماها هم بگم. اینکه واقعا ما کاری کنیم که یکی ازمون برنجه خیلی ظالمانه هست. یا مثلا همین معنی این جمله که میگه با دستای خودمون اونو پیرش میکنیم به نظرتون جز اینه که با اذیت هامون با حرفای کنایه دار و زهردارمون یا با هرحرکتمون طرفو ناراحت کنیم؟ این خیلی مهمه دوستای گلم. حتما بهش توجهی داشته باشین.

خوش حال شدم که یه صحبتی با خواننده های وبلاگم داشتم. میدونی من دفعه اوله که اینجوری پست میذارم!!! تاحالا همش جمله و قصه بوده.

موافقین از حرفای خودمم بشنوین؟ فقط کوتاه که حوصلتونم سر نره.

[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 22:41 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
فصل امتحان من

فـصل امـتحـان

مـن جـز مـرور رنگ چشـمانت

و خط کشیـدن زیر دلتنگی هایم

هــیچ درسی نـدارم...

 

[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 20:3 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
هفت شماره را میگیرم
هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ،
عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

 

[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 19:16 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
می خواهم برگردم به دوران کودکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

 

[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 19:8 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
گاهی وقت ها

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم
خدا از آسمان به زمین بیاید
اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد
و بگوید: اینجا آدمها اذیتت میکنند؟ بــیـــا بــــــرویــــــــم...

[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 18:17 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
چند تا جمله خوب!

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد .


خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 19:11 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
مگه اشک چقدر وزن داره؟

مگه اشك چقدر وزن داره...؟
که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم...

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 19:8 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
پیامک غمگین
بعضی از آدما چینی ان؛ دست خودشون نیست، جنسشون خرابه…

کی اشکاتو پاک میکنه، شبا که غصه داری
بهش بگو ذوق نکنه، اونم تنها میذاری !

حق با کشیش ها بود گالیله! زمین آنقدرها هم گرد نیست…
هر کس میرود دیگر باز نمیگردد…

کاش میشد بعضی آدما رو هم شبا ساعت ۹ گذاشت دم در…

دل تو وقتی میگیره، دل من میخواد بمیره / حاضرم دلم فدات شه، تا که قلب تو نگیره


شبیه شماره ای تنها، روی گوشی تلفن همراه…
نه نامی نه نشانی!
مدتهاست من یک تماس از دست رفته ام…


مشترک مورد نظر
خط را فروخته است
تو را هم !
گوشى را بگذار و برو…


من دارم سعى مى کنم ،همرنگ جماعت شوم
اما !
مى شود کمکم کنید!؟
آى جماعت !
شما دقیقا چه رنگى هستید؟!

من هیچوقت به اینکه تو رو با یکی دیگه ببینم حسودی نمیکنم،
آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها





ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 9:49 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
خسته شدم
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم...


ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ] [ 20:22 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
تو را دوست دارم
تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالا
ی سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم

ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:23 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
دختری که فکر میکرد خداوند از او عکس میگیرد
دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
 بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
 مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 15:48 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
ثروت، موفقیت، عشق

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»


آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 8:0 ] [ شادی آرمانی نژاد ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه